#باورم_شکست_پارت_704
صدای گوشی اش وقفه ای میان کلامشان انداخت و با دیدن اسم روی صفحه ،ابروهایش در هم گره خورد.
- سلام فهیم جان خوبی؟
- ...
- شما هستی؟ چیزی شده؟
- .....
کمی در جایش جابجا شد و به سمت جلو خم شد. دستی به پیشانیش کشید و از جبیش بلند شد.
- کدوم بیمارستان؟ چطور یهویی ؟ چی شد؟
- ....
- من الان میام.
تماس را قطع کرد و نگاه خیره ی یلدا را که دید، به صرافت چگونه گفتن افتاد.
- چی شده پدر جون؟ دایی بیمارستانه آره؟
romangram.com | @romangram_com