#باورم_شکست_پارت_702
از خیال بیرون آمد و از جایش برخاست.
- مراقب خودتون باشید. من بهتون زنگ می زنم.
- نگران نباش . از وقتی این رفیق شفیق ما اومده تو این آپارتمان یک واحد خریده ،من تنها نیستم. مرتب به من سر میزنه.
- به هر حال من سر می زنم. فعلا کاری ندارید؟
- به سلامت.
خداحافظی کردند و از خانه بیرون زدند.
- خوبی؟ چیزی شده؟
- نه، چیزی نیست. فقط کمی ذهنم مشغوله.
- نگرانی؟ مشکل کاری یا ...
- چیزی نیست یلدا؛ حل میشه.
سری تکان داد و دیگر چیزی نگفت.
romangram.com | @romangram_com