#باورم_شکست_پارت_696
روی تخت دراز کشید و دستهایش را دورش حایل کرد . بوسه ای روی شانه اش نشاند.
- آروم عزیزم، آروم خانوم. من فقط توضیح دادم تا خودت رو اذیت نکنی. حالا هم بخواب که هر دو خسته ایم.
- شب بخیر.
- شبت بخیر ماه پیشونی.
چشم روی هم نهاد و در جایی جدید، اما امن، خودش را به خوابی عمیق و آرام دعوت کرد.
********************
- دیشب چطور گذشت؟ راحت خوابیدی؟
- آره، انقدر خسته بودم که نفهمیدم چطور خوابم برد. با اینکه یه لیوان نسکافه هم خورده بودم ولی راحت خوابیدم.
- جای خوابت عوض شده بوده برای همین راحت خوابیدی.
با یادآوری دیشب ،لبخندی روی صورتش نقش بست. صبح که از خواب بیدار شد از دیدن فضای جدید گیج شده بود؛ اما لحظه ای بعد با دیدن امیرآراد که روی پهلو به سمتش خوابیده بود چشم بسته بود و مکان را تشخیص داده بود.
- انگار زیادی رویایی و شمع و پروانه بوده؟
romangram.com | @romangram_com