#باورم_شکست_پارت_691

جرعه ای نوشید و با دست آزادش بازویش را نوازش کرد.

- سند چی؟ و چرا به تو داد؟
- سند ملک، اصلا نگاه نکردم سند چی بودن، اما چندتایی بود. می گفت همه به نام من شده و تصمیم گیری با خودمه که چیکار کنم.
- پس انقدر پیش وکیل نرفتی تا خودش اقدام کرد.
- گفتم که نمیرم، ولی تصور نمی کردم این کار رو انجام بده.
- پس دادی؟
- نه، گذاشتم پیش پدر جون تا ببینیم بعد چه میشه کرد. رسماً دست از دنیا شسته و هیچ امیدی نداره.
نسکافه ی نیم خورده را روی میز گذاشت و سر یلدا را جابجا کرد.

- بعداً بهش فکر کن، ولی حالا نه.
سرش را به عقب برگرداند و نگاهش کرد.

- من روم نمیشه فردا برگردم خونه.

romangram.com | @romangram_com