#باورم_شکست_پارت_690
سری به علامت فهمیدن تکان داد و به سمت کابیت رفت. صدایش را کمی بالا تر برد.
- یادم باشه دارچین بیارم بذارم اینجا.
- میگیرم.
- خودم میخرم. از این به بعد خرید اینجا رو با هم انجام میدیم.
لبخندی روی لبش نشست و سری به علامت تأیید تکان داد.
سینی را روی میز گذاشت ، دستش را در دست دراز شده اش گذاشت و کنارش نشست.
- خسته شدم امروز، دلم کمی خواب می خواد ، اما با این ماگ نسکافه بعید می دونم بتونم بخوابم.
- می خوابی ، نگران نباش.
ماگ را برداشت و به دستش داد.
- امروز دایی یه پاکت بهم داد که پر از سند بود.
romangram.com | @romangram_com