#باورم_شکست_پارت_684
نگاهی به پاکت زرد رنگ انداخت ، اما همچنان دستی برای گرفتنش دراز نکرد.
- این چیه دایی؟
- این پاکت رو بگیر ، خودت متوجه میشی.
پاکت را گرفت و با باز کردن در پاکت و دیدن چند سند نگاه بهت زده اش را به او دوخت.
- دایی؟
- این سند ها مال توئه، یک سری هم تو نامه توضیح دادم .
از اتاق بیرون رفت و یلدا را در بهتش تنها گذاشت.
- مامان، کار داشتم باهاتون.
- جانم، چیزی شده؟ یلدا کو؟
- یلدا تو اتاق پیش داییشه. مامان لطفا با خان جون صحبت کنید من میخوام یلدا رو ببرم امشب.
نگاه بهت زده اش را نادیده گرفت و دستی به گردنش کشید.
romangram.com | @romangram_com