#باورم_شکست_پارت_682
سرش را با تأخیر بالا آورد .
- فقط بگو خودت مشکلی نداری؟
لبش را تر کرد و "نه" ی کوتاهی گفت.
- پس بقیه اش با من و نگران چیزی هم نباش.
- باشه. بریم بیرون.
دستش را گرفت و از روی تخت بلندش کرد.
- موهات رو مرتب کن.
توجهی به نگاه خندان و مرموزش نکرد و روبروی آینه ایستاد و شانه ای به موهایش کشید، دستی زیر چشمش کشید و با مرتب کردن لباسش به سمتش چرخید.
نگاه خیره اش را با ابرویی که بالا انداخت خندان کرد و دستش را گرفت و به سمت بیرون برد.
- تو چرا هی هر دفعه باید بری تو اتاق؟
romangram.com | @romangram_com