#باورم_شکست_پارت_681

- همون که گفتم.
- اما...
- یلدا امکان نداره قبول کنم.
- پدر جون اجازه نمی ده.
- راضی کردن پدر جون با خان جون. در ضمن تو الان همسر منی و هیچ منعی وجود نداره. داره؟
لبش را تر کرد و سری به معنای نه تکان داد.

از خود جدایش کرد و برگرداندش.
- یلدا اگر یک درصد مطمئن نبودم، پیشنهاد نمی دادم.
- امیر آراد ما تازه عقد کردیم.
- اینکه امشب رو پیش من باشی ،کجاش ربط به عقد کردنمون داره؟
سرش را پایین انداخت و سکوت کرد.

- سرت رو بگیر بالا و من رو نگاه کن.

romangram.com | @romangram_com