#باورم_شکست_پارت_680

- خوبم.
روی تخت نشست و با دستش آرام چند ضربه روی سینه اش زد

- پس بیا اینجا بینمت.

لبخندی روی لبش نشست و خود را میان دستانش کشید. سرش که از عقب روی سینه اش نشست ،چشمهایش را بست و نفسی عمیق کشید.

- گریه میکنی طاقت نمیارم.
- گریه ام رو در نیار.
لبخندی به شیطنتش زد، بوسه ای روی موهایش گذاشت و حلقه دستانش را محکم تر کرد.

- بریم بیرون. درست نیست اینجا موندیم.
- می ریم ،اما امشب تو با من میای .
- امیرآراد.

romangram.com | @romangram_com