#باورم_شکست_پارت_672

- خوبم. تو خوبی؟ خستگیت رفع شد؟
- آره، امروز شرکت نرفتم و تمام مدت خونه بود.
- خوبِ پس، نگرانت بودم. دیروز خیلی خسته بودی.
- و چرا احساس می کنم حالت خوب نیست؟
موهایش را پشت گوشش فرستاد و با نوک انگشتش خطوط نامفهومی روی میزکشید.

- استرس دارم. من ... یعنی حس می کنم آماده نیستم.
- آروم باش. ما یک بار این مرحله رو طی کردیم و حالا قراره رسمی کنیم. چیز دیگه ای هم بوده که من نمی دونم.
نه هول زده ای گفت و ادامه داد.

- شاید حس و حال این لباس باعث شده استرسم بره بالا.
- اون لباس که بی نظیر بود و من بی صبرانه منتظرم تا تو رو تو اون لباس ببینم.
سرخی گونه اش رنگ گرفت و گوشه لبش اسیر دندان شد.


romangram.com | @romangram_com