#باورم_شکست_پارت_670
- امیدوارم. تو هم کم کم باید آماده بشی. وقتی نمونده دختر جان.
- چشم، شما هم تا اومدن بقیه کمی استراحت کنید تا سر حال باشید.
لبخندی که روی لبش نشست ، دستش را نرم فشرد و از جا بلند شد.
- وای امشب این امیرآراد خان شما چی بکشه.
ضربه ای به کتفش زد و خنده ی بلندی سر داد.
- به چی می خندید؟
- وای مونس جون، خوب شد اومدید.
- چی شده دختر آبادانی؟
- بیاید ببینیدش.
برقی در چشمش نشست و لبخندی از سر ذوق روی لبش.
- خوبِ عمه مونس، ببین لباسم چه خوشگله.
- آره عمه قربونت بره، آره عروسک عمه.
romangram.com | @romangram_com