#باورم_شکست_پارت_667

مانتو اش را به تن کشید و با برداشتن شال مشکی اش از اتاق بیرون رفت.
- خسته نباشی خانم.
- ممنون،کار خاصی که نداشتیم، در جوار دو خانم جوان و زیبا بودن خوش گذشت بیشتر، تا خسته کننده.
- اون یکی خانم جوان کی بود؟
- آرزو خانم و گمان می کنم عروس بعدیتون.
- پس انگار قضیه جدی شده؟
- از امیرآرمان بپرس.
امیر ارسلان و نگاه پرسشگرش را نادیده گرفت و با برداشتن روسری اش و کشیدن دستی در موهایش به سمت اتاق رفت.
*************
- یلدا کم کم بلند شو که کار زیادی داریم.
حوله را دور موهایش پیچید و از جایش بلند شد. از صبح که بلند شده بود،انقدر این طرف و آن طرف رفته بود که سرگیجه گرفته بود.
استرس های آرزو هم بیشتر آزارش می داد.

- آرزو من کار خاصی ندارم. آرایشگاه هم که قرار نیست برم.

romangram.com | @romangram_com