#باورم_شکست_پارت_666
تمام مدت خیره نگاهش کرد و حتی قادر به گفتن جمله ای کوتاه هم نبود. لبخندی به با نشاطی اش زد و از جایش بلند شد.
****************
- سلام آقای مهندس.
- سلام عزیزم، خوبی؟ کارهات رو انجام دادی؟
- بله،همه چیز تحت کنترله.
چشم هایش را ماساژ داد . خمیازه ای هم چاشنی اش کرد.
- مامان راه افتاده ،شما آماده شدی؟
- بله، به خودم هم زنگ زد. چقدر صدات خسته ست.
- خسته ام. این یکی دو روز بگذره، چند روزی به استراحت احتیاج دارم. شما قراره کجا بری؟ اون هم این موقع روز.
- موهات دست نخوره یلدا . متوجه که هستی؟
- چشم. من برم؟
- مراقب خودت باش. خداحافظ.
خداحافظی کرد و تماس را قطع کرد.
romangram.com | @romangram_com