#باورم_شکست_پارت_665
- بالاخره به نتیجه رسیدید؟
- آره. در نهایت تونست من رو راضی کنه.
ابروهایش تا رستنگاه موهایش بالا رفت. تا یک دقیقه پیش خط و نشان بود و حالا...
- و چطوری راضی شدی؟
- این دیگه مسئله ی خانوادگیه .
سری به تأسف تکان داد و مشغول جمع کردن وسایلش شد.
- فردا ساعت چند عقد کنونه؟ آخ یلدا من می میرم تا فردا.
- عصر دیگه. اصلا تو بمون همینجا.
- درست نیست یلدا.
- مگه کی اینجاست؟ زنگ برن به مامان بگو که اگر مشکلی نداره بریم خونتون وسایلت رو هم بیار.
من من کنان نگاهش را پایین انداخت و ...
- راستش ، من ... می دونی، وسیله ها رو با خودم آوردم ، گفتم شاید موندگار شدم. حالا که نگاه می کنم، میبینم چه کار خوبی کردم.
romangram.com | @romangram_com