#باورم_شکست_پارت_662
- اجازه ی ما دست شماست، مراقب خودت باش .
- یلدا خیلی ماهی.
- تازه اول ماجراست، جبران می کنی.
خدانگهدارش در خنده ی پر صدایش گم شد و تماس را قطع کرد.
- خسته نباشی.
سرش را بالا آورد و کمی در جایش جابجا شد.
- سلامت باشی، تو خوبی؟
- هستم دیگه. کارها انجام شد؟ مامان که حسابی خوشحاله.
- آره، تا جایی که تونستم بودم ،ولی بقیه ی کارها رو با مامان و آرزو خانم رفت انجام داد.
- یک چیزهایی گفت آرزو ،ولی نه کامل.
- کنار اومد.
- من رو دست کم نگیر. من کارم رو بلدم. داره حل میشه.
romangram.com | @romangram_com