#باورم_شکست_پارت_661

- باشه. الان خوبی؟ کجا بودی؟
- سری به پروژه زدم ،ولی متأسفانه گوشی رو فراموش کردم.
- خدا رو شکر که خوبی، خیلی نگران شدم.
- نگران نشو. من صبح که میرم بیرون تا بعداز ظهر ممکنه بالای جرثقیل هم برم
- چرثقیل چرا؟ امیرآراد از این شوخی ها نکن با من.
خنده ی بلندش گره ی ابرو هایش را محکم تر کرد .

- چشم، ببخشید. حالا با مامان هماهنگ کردی؟
- نه دیگه، نگران تو شدم اصلاً متوجه نشدم چی گفتم.
- کارم تموم شده ، خودم میام دنبالت. اگر بشه کارمون رو امروز جمع کنیم خیلی بهتر میشه. من تا دو، سه روز آینده خیلی شلوغم.
- چشم. چیز خاصی نمی خوایم که . ترجیحاً امروز خریدهای دوتایی و تکی های من بمونه بعداً با مامان میرم.
دستش را لبه ی پنجره گذاشته بود و شنونده ی حرف هایش بود. گفته بود دوستش دارد؟

- باشه خانم. من باهات هماهنگ می کنم. اجازه مرخصی می فرمایید؟

romangram.com | @romangram_com