#باورم_شکست_پارت_657
- چی شده یلدا ؟ با کی صحبت می کردی؟
نگاه گیجش را بالا آورد و سرش به معنای هیچ بالا داد.
- چیزی نیست. مامان بود گفت آماده باشم عصر قرار شده بریم تا جایی.
- باشه. فقط چرا نگرانی؟
- چیزی نیست پدر جون، نگران نباشید .
- از فهیم چه خبر؟
نفسش را محکم بیرون داد و سری به تأسف تکان داد.
- فعلاً که رفتن جایی و گفته تا آخر هفته خودش رو میرسونه. در گذر از حرفهای عجیبی که می زنه این که اصلاً به فکر درمان درستی نیست بیشتر نگران کننده ست.
- چی میگه مگه؟
کمی خودش را جمع و جور کرد. هر توضیح اضافه ای کار را بدتر می کرد.
- کمی از خاطراتش میگه و دلتنگ میشه.
- مریض شده و دل نازک. این دیگه چه دردی بود که به جون این مرد افتاد.
romangram.com | @romangram_com