#باورم_شکست_پارت_656
- توکل به خدا.
سری تکان داد و مشغول شد.
- یلدا جان مامان، امیر زنگ زد؟ من هر چی زنگ می زنم جواب نمیده.
- بله، صبح به من گفت که جواب آزمایش رو گرفته، ولی بعد از اون دیگه خبری ازش ندارم.
- احتمالاً گوشیش تو ماشین مونده،نگران نباش. زیاد از این کارها انجام میده.
- من زنگ می زنم بهش.
- باشه مامان، فقط پیداش کردی به من هم خبر بده و اینکه بعد از ظهر من میام دنبالت بریم برای یک سری از کارهامون.
- بذارید خیالم از امیر آراد راحت بشه، زنگ میزنم بهتون.
خنده ی سر خوش نرگس، لبخندی روی لبش نشاند و با خداحافظی کوتاهی تماس را قطع کرد.
گوشی را به چانه اش فشرد. یادش رفته بود بپرسد از کی جواب نداده. استرس به جانش چنگ انداخت و دلش نا آرام شد.
تماس گرفت و صدای بوق آزاد انقدر در گوشش تکرار شد تا قطع شد. دوباره کارش را تکرار کرد و باز هم هیچ. گوشی را روی تخت انداخت و نفسش را کلافه بیرون داد، دستی به صورتش کشید و از اتاق بیرون رفت.
romangram.com | @romangram_com