#باورم_شکست_پارت_655
بدون توجه به سرش که کمی بالا آمده بود ادامه داد
- خوشحالم که دیدمت، خوشحالم که شناختمت و خوشحالم که حالا و اینجا کنارت هستم.
بوسه ای روی سرش نشست و دستان قدرتندی تنش را بیشتر فشرد. حالا و همینجا بهترین جای دنیا بود . دنیایش رنگی شده بود و این رنگ به رنگ شدن را با آغوشی باز پذیرا بود.
- کارها خوب پیش میره؟
کاسه سوپ را نزدیک تر برد و قاشق را درونش چرخاند.
- امروز به مشکل خوردند و تا همین دو ساعت پیش اونجا بودم.
- خسته نباشی.کار خوبی کردی اومدی اینجا. از مدرسه و درمانگاه چه خبر؟
- کارها در حال انجام شدنند . مهندس محبی مهندس لایقیه.
- معلومه کی تموم میشه؟
- تا قبل از عید تموم میشه.
romangram.com | @romangram_com