#باورم_شکست_پارت_647
- سلام، خان جون یلدا اومده خونه؟
- سلام مادر، آره همون ظهر، چی شده؟
نفسش را آرام بیرون داد و "شکر"ی زیر لب ادا کرد.
- بیرون بود ،به من زنگ زد و گفتم خودم تماس می گیرم اما تا الان درگیر بودم. الان که گوشی اش خاموشه ، نگرانش شدم.
- یادش رفته گوشی رو شاژکنه. فعلا که خوابه، کمی بی حال بود.
نفسش را کلافه بیرون داد. اگر تماس بی موقع مهندس ابطحی نبود و از صبح درگیر نمی شد، بیشتر به یلدا می رسید.
- اگر اجازه بفرمایید من بیام یه سری بهش بزنم و برگردم.
- آدم برای اومدن به خونه ی خودش اجازه نمی گیره، خوش آمدی منتظرم.
تماس را قطع کرد و پایش را روی پدال گاز فشرد.
- خوش آمدی، بفرما.
- پدر جون کجا هستند؟
romangram.com | @romangram_com