#باورم_شکست_پارت_645
"پایدارباشی" ای چاشنی لبخندش کرد و زودتر از او به سمت آشپزخانه رفت.
- کارها درست انجام شد؟
لقمه اش را فرو داد و جرعه ای آب نوشید.
- آزمایشگاه مال پسر دوست باباست، یعنی...
- درسته قربونت برم، بابات میشه دیگه.
قاشقش را درون بشقاب گذاشت و دستش را روی میز گذاشت.
- می دونی خان جون، من نمی دونم چرا حس می کنم خیلی وقته اونها رو می شناسم. یعنی رفتارشون یه جوریه که احساس غریبی ندارم باهاشون.
- از اون شب و حرکتی که نرگس خانم کرد معلوم شد چطور آدم هایی هستند. امیدوارم خوشبت بشی مادر.
- ممنون خان جون. من می دونم که اونها هر چقدر که مهربون باشند ،باز هم نمی تونند جای شما رو برای من بگیرند.
- هرکسی جای خودش، یادت که نرفته.
"نه "کشیده ای گفت و مشغول خوردن غذایش شد.
romangram.com | @romangram_com