#باورم_شکست_پارت_642

- آره،حالا به این چیزها فکر نکن.هر چی بوده مربوط به گذشته ست، ما کارهای مهم تری داریم.
- سعی می کنم. انقدر همه چیز پیچیده شده که دیگه مغزم یاری نمی کنه معما حل کنم.
- من و مامان هستیم. نگران چیزی نباش،کمی استراحت کن.
لبخندی پر استرس روی لبش نشست و ثانیه ای بعد پر کشید و تا رسیدن به مقصد چشم هایش را روی هم نهاد.


- استرس داری؟
- یه سرنگ باریک موجب استرس نمیشه.
لبخندی روی لبش نشست و تکیه اش را به صندلی داد و منتظر نشست. نگرانش بود، اتفاقات این چند وقت و شوک هایی که وارد شده بود کمی ضعیف ترش کرده بود.
نیمرخ خسته و گره ی ابرویش، نشان از درگیری ذهنی اش داشت. امیدوار بود همه چیز درست پیش برود و بار فکری جدیدی درست نشود.

- مشکلی که نداری؟
- نه، خوبم. بریم؟
- بریم، ما به بقیه ی ماجرا کاری نداریم.

romangram.com | @romangram_com