#باورم_شکست_پارت_641
- بازم چیزی تعریف کرد؟
- تعریف کرد، به شدت تکان دهنده بود. دیشب تا صبح نتونستم از فکرش در بیام، امیرآراد...
- جانم، چی شده عزیزم؟
- دایی میگه بابا عامل به هم خوردن نامزدی اولش بود.
منتظر نگاهش کرد.
- می گفت سودابه بهش گفته و بعد هم قول گرفته که چیزی نگه و من اصلاً باور ندارم بابا علی همچین کاری انجام داده باشه.
- و بعد؟
- چیزی نگفت اما ذهن من تماماً درگیر این موضوع شده که چرا؟ و چرا الان؟
- شاید مریضی و خستگی از تنهایی اذیت کرده و حالا احتیاج به درد دل کردن داره.
- بعد از این همه سال؟
فشاری نرم به دستش وارد کرد و ادامه داد
romangram.com | @romangram_com