#باورم_شکست_پارت_631
- آروم باش عزیزم. من فقط گفتم کمی از کارها رو با مامان هماهنگ کن.
- من درک می کنم امیرآراد. نگران اون مسئله نیستم. اینجوری با مامان نرگس هم بیشتر آشنا می شم.
- نگران چی هستی ماه پیشونی؟
- میشه وقتی جدی حرف می زنیم این اسمهای هیجانی رو نگی؟
- هیجان زده میشی؟
- حالا شما سوء استفاده نکن. حرف من چیز دیگه ای بود.
- حرف شما متین، اما من برای تو روشن کردم جریان چیه. درسته؟
- بله، چشم. متوجه شدم.. من میرم پیش دایی تا غروب بر میگردم. کاری نداری؟
- نه، مراقب خودت باش و سلام برسون.
خداحافظی کرد و گوشی را روی میز گذاشت و به سمت کمد لباس هایش رفت. مانتو مشکی رنگ را بیرون کشید و روی تخت گذاشت. نگاهی به ساعت انداخت و با دیدن عقربه ها کمی به کارهایش سرعت داد.
- لازم نیست هر روز بیای اینجا، خودت رو اذیت نکن.
- کاش می شد و می موندم کنارتون.
romangram.com | @romangram_com