#باورم_شکست_پارت_611

- یک امشب رو بهش فکر نکن. میشه ؟
سری تکان داد و تکیه اش را به امیر آراد داد. سر بر شانه اش گذاشت و پلکهایش را روی هم نهاد. آرامش نرم نرمک زیر پوستش نشست.

- من همیشه هستم برای تکیه دادن ، اما دلم می خواد محکم باشی و قوی. اون یلدایی که من دیدم در عین لطافت و ظرافت محکم بود و همین من رو جذب کرد.
- توی دانشگاه چی؟
- لزومی به گفتن ما نیست.کم کم همه چیز معلوم میشه.
ضربه ای به در خورد و هر دو صاف سر جایشان نشستند.


- امیرآرد... یلدا...
- بفرمایید.
از روی تخت بلند شد و به وسط اتاق نرسیده در باز شد و نرگس وارد شد.

- وای یلدا، چه موهایی داری.

romangram.com | @romangram_com