#باورم_شکست_پارت_610
- درست، اما من بیشتر منظورم خودمون بود.
- اگر با من بود همین امشب می بردمت . دور بودن از تو خیلی سخته. من واقعاً از دایی ممنونم که پیشنهاد ما رو قبول کرد و تو رو تشویق به این کار کرد.
- امیرآراد.
"جانم" ی گفت و دستش را در دست گرفت.
- می دونم درست نیست الان بگم، اما...
- بگو عزیزم. چی شده؟
- حالت های روحی دایی تناقض داره. من قبلاً متوجه شده بودم ، اما این اواخر بیشتر شده.
- فکر نمی کنی به خاطر بیماریش و داروهای قوی ایه که استفاده می کنه؟
- نه، یک جوری رفتار می کنه که گاهی فکر می کنم این همون آدمه؟ تازگی ها شروع به تعریف از گذشته کرده و من حس خوبی به این حرکت ندارم.
انگشت شستش را پشت دستش کشید و در سکوت شنونده ی حرف هایش بود.
- فقط داره روزها رو می شماره و اصلاً امیدی نداره. این بیشتر از همه آزار دهنده ست
romangram.com | @romangram_com