#باورم_شکست_پارت_609
- نگران این موضوع نباش. کم کم درستش می کنم.
- امیرآراد.
- چه خوب که دیگه نمی گی استاد. کابوسی بود این استاد گفتن ها.
- امیر، به نظرت این قدر همه چی سریع پیش رفت بد نشد؟
از خود جدایش کرد و سؤالی نگاهش کرد.
- پشیمونی؟
- ن... نه. منظورم اینه که ممکنه...
کلامش را قطع کرد و ...
- ما قرار نیست به کسی توضیح بدیم که چطور زندگی می کنیم. اقوام من اکثراً خارج از کشور هستند و همین عده ای هم که ایران هستند تقریبا چند سالی یک بار می بینمشون. شما هم که این جور. پس گمان نمی کنم لازم باشه ذهنت رو درگیر کنی.
تمام مدت توجهش به صدای مرد روبرویش بود که بدون غرور، اما با اقتدار صحبت می کرد.
romangram.com | @romangram_com