#باورم_شکست_پارت_590
- استرس نداشته باش. امروز هم مثل بقیه ی روزها؛ فقط چون می دونی قراره اتفاقاتی بیفته کمی هوشیار تر داری رفتار می کنی.
- می ترسم، یعنی نمی دونم چرا دلم شور میزنه.
- من بهت حق می دم. کمی از این اتفاق طبیعیه ،ولی به این فکر کن که چند ساعت دیگه همه چیز تمام شده و چیزی برای نگرانی وجود نداشته.
- امیدوارم.
- کمی استراحت کن. من قبل از اومدن تماس می گیرم. الان هم اگر اجازه بدی چند تا کار کوچک رو انجام بدم و برم خونه.
- مراقب خودت باش. من هم خوبم؛ یعنی بهترم.
- آروم باش چون دلم نمی خواد امشب برات خراب بشه و بعده ها با حسرت ازش تعریف کنی.
- چشم. شما هم به کارتون برسید مهندس سوغاتی.
"جانم "ی نثارش کرد که خنده ی ماه پیشانی اش را بالا برد و تماس را قطع کرد.
گوشی را روی میز گذاشت و سعی کرد کمی تمرکز کند و کارهای عقب افتاده را انجام دهد . وقت تنگ بود و کار بسیار.
- یلدا مادر آماده ای؟
در اتاق را باز کرد و با دیدنش زیر لب ذکری گفت و به سمتش رفت.
- هنوز وقت هست خان جون.
romangram.com | @romangram_com