#باورم_شکست_پارت_588
دلگیر شده شالش را از روی مبل برداشت و روی سرش کشید. کیفش را برداشت و قبل از رفتن نگاهی به تن رنجورش کرد و قبل از آنکه بغضش بشکند با خداحافظی کوتاهی از خانه بیرون زد.
****************
- امیر ارسلان، من میخوام پیشنهاد عقد رو مطرح کنم.
- موافقم، با توجه به شرایط بیماری دایی یلدا، بهتره تکلیف معلوم بشه.
در سکوت شنونده بود و نگران از عکس العمل یلدا. به خودی خود از این همه سریع بودن اتفاقات ترسیده بود، حالا ...
- گمان نمی کنم این پیشنهاد رو قبول کنند. ممکنه ایجاد شبهه کنه.
- چه شبهه ای؟
- ما از خودمون مطمئن هستیم. درسته که امیرآراد رو می شناسند ،اما دلیل نمیشه به چشم خواستگار همون قدر اعتماد وجود داشته باشه.
- حرفت درسته. اما من نگران وضعیت جسمی دایی یلدا هستم. حداقل این دو تا خیالشون راحت باشه تا بتونن رفت و آمد کنند.
- حالا میشه بعد از چند روز پیشنهاد داد، اما همون روز زوده.
- حالا شما اجازه بده ما بریم . اگر نرگس ساربونه که میدونه...
romangram.com | @romangram_com