#باورم_شکست_پارت_577

با صدای محمود خان سرش را بالا آورد و نگاهش در نگاه پر استرسش که به سختی سعی در کنترلش داشت، نشست.

- امیرآراد رو راهنمایی کن اتاقت بابا.
لبخند کوتاه امیرآراد را نادیده گرفت و زیر نگاه پرتحسین نرگس از جایش برخاست و به سمت اتاقش رفت.
در اتاق که بسته شد، تکیه اش را به در اتاق داد و با نگاهش سرتا پای یلدا را اسکن کرد.

- امیرآراد.
- بیچاره کردی امیرآراد رو با این صدا زدنت. داری چکار می کنی یلدا؟
نگاه متعجبش لبخندی روی لبش نشاند. قدمی به سمتش برداشت و روبرویش ایستاد.

- من پیشنهاد میدم الان از اتاق بریم بیرون و خیال خودمون و اونها رو راحت کنیم.
- متوجه نمی شم.
انگشت شستش را گوشه ی لبش کشید و کمی نزدیکتر شد.


romangram.com | @romangram_com