#باورم_شکست_پارت_574


- فهیم راضی نشد؟
- نه متأسفانه. شلوغی اذیتش می کنه. گفت اگر اجازه بدید برای مراسم اصلی بیاد.
- ایرادی نداره بابا. امشب در حد معارفه ست.
"بله" ای گفت از جایش بلند شد و به سمت آشپزخانه رفت.

- یلدا بیا این شربت به لیمو رو بخور.
- ممنون عمه. طعم تلخ دهنم کلافه کننده شده.
- نگران نباش، طبیعیه.
لیوان را به دهانش نزدیک کرد و جرعه ای نوشید. به نیمه ی لیوان نرسیده بود که صدای زنگ در بلند شد. لیوان را روی میز گذاشت و مستأصل سر جایش ایستاد.

- یلدا، همینجا باش تا صدات نکردم بیرون نیا.
- خان جون.
- جونم، چی شده؟

romangram.com | @romangram_com