#باورم_شکست_پارت_573

- دلیلی برای استرس وجود نداره. شما فقط بابا رو ندیدی، در ضمن من اینجا هستم برای اینکه هیچ وقت احساس بد نداشته باشی. قول دادم و به خواسته ات احترام گذاشتم و ندیدمت، اما حرف که میشه زد. الان چند روزه من برگشتم و تو رو ندیدم؟ می دونی بی قرارم؟
شرم صورتش را گلگون کرد، روی تخت نشست و پاهایش را جمع کرد و چانه اش را روی زانویش گذاشت.

- اون شب که گفتم حرف بزن و تو حرف زدی، نمی دونم چه مدت زمان گذشت ،ولی هر چی بود حال من رو خوب کرد.
همیشه تو زندگی ما باید یک آدمی وجود داشته باشه تا بتونه حالت رو یک جور متفاوت بهتر کنه.
من خیلی از مامان و بابات ممنونم.
- مامان و بابای من چرا؟
- به خاطر وجود تو، من ذاتاً آدمی نیستم که بی جهت تعریف کنم، اما به شدت معتقدم بعضی ها به طرز حیرت آوری و بدون هیچ تلاشی حال آدم رو عوض می کنند. مثل باد خنک وسط دل گرما.
نفسش را بیرون داد و انگشتان را به پیشانی اش کشید.

- نگران نباش. ما کم کم راه میفتیم، تو هم آماده شو.
- باشه. ممنون با من حرف زدی. کمی بهترم.
- شما جون بخواه. مراقب خودت باش.
تشکری کرد و تماس را قطع کرد. بهتر بود برای رهایی از این استرس آماده می شد و سرش را به نحوی گرم می کرد. بهتر از فکر و خیال بود.

romangram.com | @romangram_com