#باورم_شکست_پارت_571
- این عادت ترک نمی شه؟
- باید در موردش...
صدای گوشی اش رشته ی کلامش را پاره کرد و با دیدن صفحه ی گوشی ابروهایش بالا رفت و ثانیه ای بعد گوشی را دوباره درون جیب مانتوش هل داد.
- این چه کاری بود؟
- لابد کسی بود که نباید جواب می دادم. بریم؟
- بریم.
آخر هم سر از کار این دختر در نیاورد. دستش را گرفت و به سمت بیرون رفت. فکر و خیال این روزهایش به اندازه ای بود که دیگر ریز و درشت های آرزو در درجه ی چندم اهمیت قرار بگیرد.
- دایی من خودم میام دنبالتون.
- لازم نیست. مگه نمی گی برای آشنایی اومدن،پس بودن من لزومی نداره. علاوه بر اینکه حالم هم زیاد خوب نیست.
- اگر حالتون خوب نیست ،خان جون زنگ میزنه و قرار رو کنسل میکنه.
- لازم به این کار نیست دختر خوب. من کمی بی حوصله ام ،بذار برای مراسم اصلی. همه می دونند اوضاع من خرابه. یه معارفه ی ساده ست عزیز من.
"باشه" ای گفت و بعد از خداحافظی کوتاهی تماس را قطع کرد.
romangram.com | @romangram_com