#باورم_شکست_پارت_566

سرشان به سمت مونس برگشت که در آستانه ی در ایستاده بود و حرف می زد.

- قوم شوهر رو هر کاری کنی قوم شوهره.
- جلو بچه این چیزها رو نگو، بد آموزی داره زن داداش.
به سمتشان رفت و هر دو را در آغوش گرفت .

- گریه نکن عمه. مال بد بیخ ریش صاحبش. مال خودمونی و این امیر خان هم کاری از پیش نمی بره.
عمه مونس بلندش گل لبخندی رو لبشان کاشت . داشته هایش را دوست داشت با همه ی اندک بودنشان.

- جوابت چیه بابا؟ فکرهات رو کردی؟
- ب... بله پدر جون.
- و جوابت؟
- هر چی شما صلاح بدونید.
- یلدا، فکر می کنم مه لقا همه گفتنی ها رو گفته و ناگفته ای نمونده. ببین بابا، من تحقیق کردم ، پرسیدم، شنیدم،اما در نهایت تو تصمیم گیرنده ای. این پسری که من دیدم از هر لحاظ مناسبه، پس توکل کن و زندگی ات رو بساز.

romangram.com | @romangram_com