#باورم_شکست_پارت_557

- بس کن امیرآرمان، اذیت کردی نکردی.
- اذیت چیه مادر من، بعد هم من مورد اخلاقی ندارم که شما بخوای بهره ببری.
- آره خب، آرزو جان میتونه منتظر بمونه.
آب که در گلویش پرید ،ابرو های نرگس بالا و پایین شد و در کمال خونسردی و بدون توجه به سرفه های پی در پی اش به سمت آشپزخانه رفت.

- من از الان تا روز دامادی از این کلمه استفاده نمی کنم.
- من هم در مورد آرزو کمی فکر می کنم.
خنده ی بلند امیر ارسلان ،سر پسرک چموش دیروز را پایین انداخت و برای اولین بار خجالت کشیدن را تجربه کرد.

******************

- احوال عروس خانم؟
- دایی فهیم، لطفاً.
- من برات خیلی خوشحالم.

romangram.com | @romangram_com