#باورم_شکست_پارت_556
- فهیم جان این پسر به لحاظ خانواده تأیید شده . یک شرکت مهندسی برای خودش داره و دستش تو جیب خودشه و متکی به خود .
- این روزها احوال تو زیاد مساعد نبود. ولی به رغم حرف ما که گفتیم قضیه بمونه برای مدتی دیگه، بازم اصرار کردن و این شد که من به تو گفتم.
- عمر دست خداست. محمود خان اگر خیالت رو راحته این خانواده رو معطل نکنید. خیرِ ان شاء الله.
دستی به آمین بالا رفت و ذکری روی لب .
************
- امیر ارسلان، نمیدونی وقتی به امیرآراد گفتم چطور به سختی جلوی خودش رو گرفت که تا خونه ی تابان ها پرواز نکنه.
- پسر کو ندارد نشان از پدر...
نرگس با چشم های ریز شده نگاهش کرد و بی مزه ای نثارش کرد. امیرآرمان چشمکی به امیر ارسلان خندان زد و به سمت نرگس رفت و تنگ در برش گرفت.
- امیرآرمان،همیشه وسط ماجرا می رسی.
- اول و وسط رو نمیدونم نرگس خانم، مهم اینه که به موقع می رسم.
دور تا دور خانه را گشت و نشانی از نشانش نیافت. لیوان آبی ریخت و روی مبل نشست.
- داماد جان کجاست، رفت؟ از حالا؟
romangram.com | @romangram_com