#باورم_شکست_پارت_554


- این دوستت که میاد پیشت...
- خانمش رفته سفر خارج از کشور، این بنده ی خدا هم اسیر من شده.
- اسیر چیه؟ تو که سر حالی، هر کسی کنارت هست برای اینه که تنها نباشی.
نفسش را حسرت بار بیرون فرستاد و لیوان شربت را مقابلش گذاشت.

- فهیم جان، حرف دارم.
- در خدمتم.
- راستش مهندس محتشم رو که قبلاً معرفی کردم بهت.
- همون مهندسی که مدرسه و ....
میان کلامش سری به علامت بله تکان داد و لیوان شربت را از روی میز برداشت و جرعه ای نوشید.

- مدت زیادی نیست که می شناسمش، اما تو این مدت خودش رو نشون داده؛ از یلدا خواستگاری کرده.
خیال گذشته رهایش نمی کرد و در هر فرصتی سر می کشید و دنیاش را ویران می کرد.

romangram.com | @romangram_com