#باورم_شکست_پارت_551
- مثل بقیه ی عروسی ها. یک عروس و داماد خوشبخت و عده ای مهمان.
- یلدا، حرف بزن.این دو روزه نشد زیاد باهات صحبت کنم. فقط برام حرف بزن.
- امیر آراد. میدونی از اسم های ترکیبی خوشم میاد؟ میدونی هیچ وقت فکر نمی کردم این جوری باشی؟ میدونی فکر نمی کردم یک روزی با کسی تا این حد همصحبت باشم اون هم بدون هیچ ارتباط رسمی و قانونی. اینقدر عجیبه که حتی خان جون هم متعجبه .من به خان جون و عمه مونس گفتم با تو صحبت می کنم، ولی توصیه اکید کردند و گوشم رو پیچوندند که زیاده روی نکنم.
بالش زیر سرش را کمی بالا آورد .
- کاش می شد من امشب تو رو با اون لباست می دیدم. کاش می شد تو اون لباس می دیدمت و یک دل سیر نگاهت می کردم.
خجالت زده از تصور اینکه با آن لباس مقابلش بایستد ،سرش به پایین افتاد و گرما تمام تنش را فرا گرفت.
- حالا وقت هست برای این آرزوهای شما.
- یلدا، کاش اینجا بودی. حرف بزن دختر.
- چی بگم؟ از کجا بگم؟
- از هر جا که می دونی بگو ماه پیشونی.
تکه ای از موهایش را پشت گوشش فرستاد و نگاهش به کلید روی میز افتاد.
romangram.com | @romangram_com