#باورم_شکست_پارت_547
با انگشت ،گوشه ی ابرویش را خاراند و لبخندی به شیرین شدن هایش زد و" ای جانم "ی در دل نثارش کرد.
- پس با این اوصاف خودت رو زودتر آماده کن، وقت زیادی نداریم.
- من تا هر وقت بخوام می تونم وقت داشته باشم.
- و من این یک مورد رو کوتاه نمیام خانم جوان.
- امیرآراد...
- گمان کن این طنازی بتونه من رو سست کنه و خواسته ی نامعقولت رو اجابت کنم.
خنده ی دخترک آرام دیروز و ماه پیشانی امروز، دلش را پر از خوشی کرد و با "خداحافظی" کوتاهی تماس را قطع کرد.
- من تو این دو روز حسابی تحقیق کرد. آدم های اسم و رسم داری هستند. البته همین امروز هم یک ملاقات حضوری با پدرش داشتم.
- کجا دیدیشون؟
- ترجیحاً بیرون. صلاح ندیدم برم شرکتشون. ایشون هم در کمال متانت قبول کرد.
- و نظرت؟
- ریز توضیح خواستم و ریز توضیح دادم. قانع شدیم. اشتباهی رو که با زندگی مونس کردم یک عمر سنگینی کرد روی گردنم رو ،تکرار نمیکنم.
romangram.com | @romangram_com