#باورم_شکست_پارت_544
- دیگه ادامه ندید عمه
- بذار این درد رو بریزم بیرون. این درد سالیانه رو سینه ی من نشسته و امروز باید بریزمش بیرون.
- آخه ...
- اون روز وقتی برگشتیم خونه، مهمان داشتیم. پدر و مادر منصور و یک زن و یک پسرچه که تو بغلش بود.
رفتم داخل و سلام کردم و به سمت مادر منصور رفتم ،ولی حس کردم شرمنده است و فرار می کنه از نگاهم.
کنارشون نشستم و نگاهم به بچه ای بود که شباهت زیادی اش به منصور انکار ناپذیر بود. چشمم به پسر بچه بود و دنبال ارتباط خونی می گشتم.
با صدای پدرم که خواست از اتاق برم بیرون ريالبه خودم اومدم و متعجب نگاهش کردم. با دست مادرم که بازوم رو گرفت از جا بلندم شدم و بیرون رفتم.
مادرم گفت برو تو اتاقت و بیرون نیا و دوباره خودش برگشت داخل اتاق، ولی من نرفتم و همونجا ایستادم و شنیدم که زندگی ام روی زندگی شخص دیگه ای ساخته شده. شنیدم که اون زن، زن منصور بوده و اون بچه پسرش. شنیدم از شرمندگی پدر و مادرش. شنیدم از صدای گریه ی زنی که انگار بیچاره تر از من بود و شنیدم از نامه ای که منصور امانت به پدرش داده تا به دست من برسونه.
بقیه ی اتفاقات در سیاهی و تاریکی فرو رفت و یادگاریش شد زخم روی پیشونیم که یادم بمونه زخم ها باقی می مونند و تا سالها بعد هم اثرشون روی تن و زندگی ات یادگاری میمونه.
به هوش که اومدم، دنیام تنها و تاریک بود. نه جون حرف زدن با کسی رو داشتم، نه توان مقابله با این سستی و کرختی.
آره یلدا جان ،طول کشید تا سر پا بشم و بشم این مونسی که حالا هستم.طول کشید تا با التماس من نامه ی منصور به دستم برسه و بعد خوندش کنار لباس عروس بذارمش و برای همیشه به خودم یادآوری کنم مونس تنها خواهد موند.
نامه ی منصور رو همراه عکسها پاره نکردم تا یادم بمونه که چه به سرم اومد. محمود هیچ وقت خودش رو نبخشیدريال ولی من خودم و شر و شور بچگی ای که کار دستم داد رو نبخشیدم. باعث شدم منصور که مرد متأهلی بود و به وسوسه و طمع ثروت پدرم اومده بود سمتم رو بیشتر و بیشتر مجذوب کنم و با خودش عهد ببنده بعد از به دست آوردن ثروتم، دلم رو هم به دست بیاره و زن و بچه اش را رو رها کنه. ولی دست تقدیر امان نداد و دستش رو شد و رسوایی شد ته قصه ی مردی که یک روز رخ به رخش شدیم و بعدها شیفته.
دستی به صورتش کشید و رد اشک را پاک کرد و به طرف صندوقچه رفت و تمام وسایلش را سر جایش برگرداند و قفل را بست و کلیدش را به یلدا داد.
romangram.com | @romangram_com