#باورم_شکست_پارت_526

- این چه ربطی به حستون داره؟
- امیرآراد از یلدا خوشت میاد؟
نه به آن همه دست دست، کردن و نه به این یکباره گفتن.
- مامان، من ... یعنی...
- من خیلی مشتاقم این یلدا رو بیشتر بشناسم. کسی که بتونه تو رو این طور به لکنت بندازه، قطعاً آدم معمولی ای نیست؛گمونم دلت بد جور رفته.
- مامان لطفاً.
- بری و برگردی من با حاج خانم صحبت کنم، یا قبل از رفتنت؟
نفسش را کلافه بیرون داد و به سمت پنجره رفت. دستش را در جیب گرم کتش فرو برد و به سیاهی شب چشم دوخت.

- به نظرتون شرایط درسته برای این کار؟
- اگر منظورت بیماری دایی یلداست که عمر و زندگی دست خداست. امیرآراد ، مامان تو اولین بار از کسی خوشت میاد. بذار خیال من هم راحت باشه عزیزم. یلدا همونی هست که با ایده آل شما هم خونی داره.
دستی به صورتش کشید و به سمتش برگشت. تجربه این جور حرف ها را حتی با خودش هم نداشت.

- میدونم مامان. من خودم هم کمی شوک هستم. نمی دونم چرا برام پررنگ شد اون هم بدون هیچ تلاشی.

romangram.com | @romangram_com