#باورم_شکست_پارت_523
- این رو بسپار به من. یلدا امشب و اینجا رو یادت باشه. چند سال دیگه این شب و این تماس رو یادت میارم.
سکوت کرده بود و چیزی برای گفتن نمی یافت. گویی همه چیز قرار بود در کوتاه ترین زمان ممکن انجام شود. همه چیز روی دور تند افتاده بود و این کمی ترسناک بود.
- من ...
- یلدا ،این تردید برای چیه؟ این نمی دونم و نه گفتن ها برای چیه؟
- همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاده. حس می کنم سوار یک ماشین هستم که بدون راننده و با سرعت در حال حرکته.
- فردا ببینمت؟
- نه. این اصلاً درست نیست. من همینجوری هم عذاب وجدان دارم.
- عذاب وجدان از چی عزیزم؟
- من تا حالا چیزی از خان جون پنهان نکردم. حالا ...
- من فردا باید برم تبریز؛ دو روزی نمی بینمت، حداقل بذار با خیال راحت برم دختر.
سکوت و سکوت.... این سکوت را چه تعبیر می کرد.
- سکوتت رو بذارم پای رضا بودن دلت ماه پیشونی؟
romangram.com | @romangram_com