#باورم_شکست_پارت_512
- بهتر نیست ذهنت رو متمرکز کنی روی پرستاری از دایی؟ کی مرخص میشن؟
- به احتمال زیاد فردا، ولی امروز زیاد حالش خوب نبود. با این حرفهایی هم که زد دیگه نگرانی من بیشتر شد.
- توجه مامان رو جلب کردی.
امیدوار بود با این حرف کمی حواسی را پرت کند.
- متوجه شدی؟
سرش را با تأخیر به سمتش چرخاند
- به محض اینکه پاشو از اتاق بیرون گذاشت ،شروع کرد.
- چی گفتن؟
صاف سر جایش نشست و به بیرون خیره شد.
- بیشتر از همه آروم و متین بودنت به چشم اومده. البته در برابر شلوغی خانم احمدی این موضوع پررنگ تر شد.
- وای خدای من. آرزو دیوانه ست. طوری رفتار می کنه که گمان نمی کنی اولین دفعه ست کسی رو دیده.
romangram.com | @romangram_com