#باورم_شکست_پارت_511
- باشه عزیزم. شما آروم باش.
اشکش که چکید ،ماشین گوشه ی کوچه ای خلوت پارک شد .
- کمی آب بخور.
- من رو ببر خونه. من خان جون رو می خوام.
- تا آروم نشی نمیری خونه.
- به من گفت برو... بهتره اینجا نباشی.
در سکوت نگاهش کرد.
- اصلاً امروز حرف های جدید می زد که من اصلاً متوجه نشدم.
- در مورد وکیل صحبت کردین؟
- آره . میگه یک سری نقل و انتقال اموال.
بطری آب را به سمتش گرفت.
romangram.com | @romangram_com