#باورم_شکست_پارت_507

- وکیلتون امروز چرا اومده بود؟
- یک سری کار های نقل و انتقال داشتم . باید اونها رو انجام می دادم.
- می تونم بپرسم؟
- چند روز دیگه خود عمادی برات توضیح میده.
- ترجیح می دم خودتون برام توضیح بدید.
می دانست عمرش به دنیا نیست. دلش برای این دختر تنگ می شد اما اجل گوشه ای ایستاده بود و ثانیه می شمرد. بیماریش پیشرفت کرده بود و پزشکان قطع امید کرده بودند.

- کی میری خونه؟
- فعلاً هستم. چیزی لازم دارید؟
دستش را دراز کرد و دست یلدا را گرفت.

- من نتونستم برات کاری انجام بدم. حلالم کن دایی جان.
- دایی این حرف ها برای ...
- صبر کن یلدا، من متوجه هستم چی میگم. ای کاش می شد راحت حرف زد. اما متأسفانه شدنی نیست.

romangram.com | @romangram_com