#باورم_شکست_پارت_501


- حرف های من این رو می رسوند؟
- مگه بار اوله که این چیزها رو می بینم. وکیل یعنی چی؟ برای هر کاری امضاء بگیره؟ شرح وظایفش این نیست و من احساس خوبی ندارم. می دونم دایی مریض هست من این رو می فهم، اما....
- بعد از ظهر میری و می پرسی.
نفسش را کلافه بیرون داد و بالش را زیر سرش تنظیم کرد.

- کلاً حس خوبی ندارم. یعنی همه چیز به هم ریخته.
- امروز با مامان و امیرآرمان میایم بیمارستان.
- وای، این یکی واقعاً سخته.
- چیزی برای نگرانی وجود نداره. تو می تونی از پس این قضیه بر بیای.
- نمی دونم واقعاً.
- نگران نباش، من دارم میرم بیمارستان.
نیم خیز شد و چشمهایش را جمع کرد.


romangram.com | @romangram_com