#باورم_شکست_پارت_500

- خواب و بیدار.
- حجم اطلاعات ورودی دیروز زیاد بوده، برای همین کمی پردازش گر مغزت کند عمل کرده.
- شاید، نمیدونم.
- خوب نیستی؟
- نمی دونم.
- چی شده خانم؟ با من حرف نمی زنی؟
- امروز پدر جون می گفت قراره وکیل دایی بره بیمارستان.
- خب، مشکل کجاست؟
- چرا وکیل باید بره بیمارستان؟ چه کار مهمی داره؟
نفسش را کلافه بیرون داد. چه می توانست بگوید؛ پای وکیل آن هم در این شرایط به میان می آمد، مطمئناً نشان از خبر خوبی نبود.

- با توجه به شرایط دایی ات ،احتمالاً امضایی لازم بوده تا در نبودشون به کارها رسیدگی بشه.
- من بچه ام؟
لبخندی روی لبش نشست .

romangram.com | @romangram_com