#باورم_شکست_پارت_497
- این بچه حال و روز درستی نداره. نذار بره بیمارستان.
- خواهر من چطور بگم نره. شدنی نیست.
- محمود.
با ورود یلدا ،مجال ادامه دادن را پیدا نکرد و از پشت میز بلند شد. به سمت یخچال رفت و بطری شیر را بیرون آورد و روی میز گذاشت.
- بخور یلدا خانم؛ این روزها احتیاج به نیروی مضاعف داری. دیشبم شام نخوردی.
- ممنون عمه.
- دانشگاه داری؟
- نه. صبحانه بخورم میرم بیمارستان.
لیوان خالی را روی میز گذاشت و از جایش بلند شد.
- یلدا، کسی پیش فهیم هست، تو نرو الان.
- کی؟
romangram.com | @romangram_com