#باورم_شکست_پارت_491

- من...من گیج شدم... آخه.
- به من فکر کن، یلدا من صبورم ،اما در برابر این موضوع نتونستم.
- امیرآراد ، من الان تو این اوضاع چی می تونم بگم.
مقابلش نشست و کف دستش را نشان داد.

- من صاف اومدم جلو. صاف ، فقط میمونه نظر تو.
- من کاملا گیج شدم.
- نگو که چیزی حس نکردی.یلدا این همه اشاره رو نادیده نگیر.
اشاره دیده بود و به خیال خودش معمولی بود. چیزی برای گفتن نداشت.

- می خوام برم خونه.
- با این حال و روز،عمه مونس سر من رو می ذاره روی سینه ام.
میان آن همه بغض ،لبخندی روی لبش نشست. لبخندش آرامش را به ارمغان آورد و دستش را گرفت و روی مبل نشاندش.


romangram.com | @romangram_com