#باورم_شکست_پارت_490

دخترک ترس خورده ی ساعتی قبل را در بر گرفته بود و در گوشش زمزمه می کرد. از دوست داشتنش ،از حامی بودنش.
برش گرداند. سرش را پایین تر برد و لرزه ای بر جان دخترک نشاند. نفس گرم به گوشش نرسیده، کلمات پیش دستی کردند.

- دوستت دارم.
- امیرآراد...
- خیلی وقته دلبسته شدم، راه گریزی نبود،تلاشی نبود.
گریه اش که بالا رفت ،تنش را به خود فشرد.

- آروم ماه پیشونی، آروم عزیزم، من هستم.
- من تنهام...
- قول می دم تنهات نذارم. برای من باش، تاج سرم باش.
تنش را آزاد کرد و روی زمین افتاد.

- گریه نکن، تاب ندارم یلدا.

romangram.com | @romangram_com